شعرهای دوران جوانی

 
 
نویسنده : سیامک - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٥/۳٠
 

بابا بی خيال ديگه ناز کردنم حدی داره

ما که رفتيم,بعد ما تازه ميفهمی کی دوست داره

رو تو کم کن ديگه توفه هم که نيستی به خدا

تمومش کن افراط روبس کن اين همه ادا

مگه ما چی کم گذا شتيم از مرام و معرفت

که تو اين همه با ما بد تا ميکنی ای بی معرفت

راستش رو بخوای ديگه خسته شدم رک بگمت

به دلم نشسته بودی گنديدی بريدمت

به خدا عشقی که ذلت بياره کشک عزيز

جون هرچی مرد اينقدر آبرو نريز

گفته بودم نفسی برام ميرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگيره ميبرمش

ديگه اون دنيای پررنگ و چلچراغت نميخوام

واسه رو کم کنيتم شده پيشت نميام

قاطی کردم بد رقم ميخوام که قيدت بزنم

ميخوام اين دندون عاريه رو از ته بکنم

عشقی که ماپيششيم بی شيله پيله صادقه

همه مردم ميدونند که مشکی اند عاشقه

)))اين رضا صادقی عجب باحاله(((

»»»پسراهواز«««


 
comment نظرات ()