شعرهای دوران جوانی

 
عاشقانه هااااا
نویسنده : سیامک - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٧
 

ميدانم دريچه پر مـهر قلب تو تا هميشه به رويم

باز اسـت.اگر هيچ صدايي مرا نخواند ، همين

بس که صداي مهربان تو آرامم کند.

حتـــي اگـــر در هفـت آســـمان ،

 يک ستاره هـــم بــه من چــشمک نزنـــــد،

بزرگتــرين دلخوشــي ام چشمان توست کــه

 يه آسمــان ستاره در آن آشيان دارند.

چـــرا کـــه تو از ســـرزمين خورشيدي و آفتــــاب

 صميمي نگــاهت مــانـــدني اســت

حتـــي در هجــــوم بـــي رحـــم دردهـــاي زندگــي ،

تنهـــــا نگـــاه پــــر مهــــر تو ســـت که

فــــــردايــــــــي ســـــبــــــز را بــــــــرايـــــــم

 تــــــــرانــــــــه مـــــــي خــــــوانــــــــد

~~~>داداش سیا<~~~


 
comment نظرات ()
 
 
دل تنگتم عزيزم
نویسنده : سیامک - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٥
 

 

2q3vh4h.jpg

دلم گرفت ای هم نفس  پرم شکست تو این قفس

 

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا  نفس نفس

 

 

از این نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم

 

 

رفیق روز تنهایی ! یه روز دستات و میگیرم

 

 

تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

 

 

تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی

 

 

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما!

 

 

دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

 

 

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

 

 

تو این شب مرگیه پاییز بهار باور من باش

 

 

بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه 

 

 

میخوام آیینه خونه با چشمات همنشین باشه

 

 

دلم گرفت ای هم نفس  پرم شکست تو این قفس

 

 

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

 

~~~>داداش سیا<~~~


 
comment نظرات ()
 
 
رفتن تو !
نویسنده : سیامک - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۱
 

 

 

اینو میدونی؟


میدونی رفتن تو یعنی چی ؟


یعنی بی کسی !


یعنی دلتنگی !


یعنی بی رنگی !


یعنی پر دردی !


یعنی بی بالی !


یعنی لالی !


یعنی روزهای طولانی !


یعنی شبهای بی پایان !


یعنی چشمهای گریون !


اگه بری قلبمو تو میشکنی


آخه بگو جونم تو خودت اینو میدونی؟


تنها میشم !


گریون میشم !


میشم گلی بی بو و رنگ !


برام میشه مثل یه مرگ !


شکسته یک گوشه میشینم


عکس قشنگت رو میبینم


اسمت رو تکرار میکنم


اشکام رو هی پاک میکنم !


راستی یادت میاد اون روزی که


گفتی به من دوستم داری ؟


گفتی دیگه تحمل تنهائیم رو تو نداری؟


گفتی به من نمیخوای از دستم بدی


برام میخوای قلبتو جونت رو بدی !


کاشکی میشد یه بار زیر بارون اون لبات رو ببوسم !


آره میخوام نگاه و لمست بکنم,من میخوامت !


میخوام بهت بگم : زندگیمی


بهت بگم : عزیزمی


بهت بگم دوست دارم


من دوریت رو دوست ندارم


میخوام تو آغوش بگیرمت


آروم موهاتو ناز کنم !


میخوام زل بزنم توی چشمات


میخوام بخونی عشقو از توی چشمام !

 

~~~>داداش سیا<~~~


 
comment نظرات ()
 
 
دوست دارم بشنوم
نویسنده : سیامک - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱۸
 

به آسمان نيلگون بر خاکهاي ساحل هستي مي نويسم

 بر تنها دفترچه عشق که تنها شاهد است   

بر غروب وروشني هاي زندگي که تو را دوست دارم

چقدر دلم مي خواهد گرماي بوسه اي را که در خيال بر

دستانت مي زنم احساس کني

چقدر آرزو دارم صدايت را هنگامي که مي گويي

 دوستت دارم بشنوم

~~~>داداش سیا<~~~


 
comment نظرات ()
 
 
واسه گرمی دستات شعر آبان رو سرودم
نویسنده : سیامک - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٦
 

میخوام از ته چشمات رنگ دریا رو بگیرم

توی موج نگاهت گم بشم،برات بمــــــــــــیرم

واســـــــــــــه گرفتن دستای تو،تو دست سردم

به دنبال تو تا آخر دنیا رو میـــــــــــــــــگردم

عـــــــشق من،عــــــــــشق خوبم،همه بود و نبودم

واسه گرمی دستات شعر آبان رو سرودم

گل من،گل نازم،همه بود و نبودم

واسه گرمی دستات شعر آبان رو سرودم

از اون روزی که رفتی آسمون سیاه و تاره

دلم جز غم و درد راهی نداره

میخونم با همین حال خراب،دل خونم

بیا ای عشق من،آروم جونم

~~~~>داداش سیا<~~~~

شعرهای دوران جوانی


 
comment نظرات ()